تبليغاتX
شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

و آنگاه خداوند عشق را آفرید...

بدون شرح

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 19:43  توسط امبرخان.ممد موله  | 

و تولدی دوباره

در راه است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 11:49  توسط امبرخان.ممد موله 

عاشق مردم

عشق مي ميراند و جان ميدهد مي كشد و تاوان مدهد

....................................................................................................................

خدايا عشق را در من برانگيز نداي عشق را در من رسا كن

از اين مرداب بودن در هر اسم من را از ننگ بي عشقي رها كن

....................................................................................................................

بشنو از ني. ني نواي بي نواست بشنو از دل دل حريم كبرياست

تن چو سوزد تن خاكستر شود دل چو سوزد خانه ي دلبر شود

.....................................................................................................................

عاشق دل خسته ام از عشق جدايم نكنيد

جز همان عاشق دلخسته صدايم نكنيد

عمري است در آتش عشق سوخته ام ساخته ام

باز هم همنفس خاطره هايم نكنيد

......................................................................................................................


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 1:2  توسط امبرخان.ممد موله  | 

خزان

دختر زر كاكل محزون،

آه سردت ز عفراني،

در نگاه خسته تو،

نا جواني  خواني،

عطر هجران ميبرد هر سو،

از خم مويت نسيم صبح،

پيك دوري مي برد با خويش،

از سر كويت نسيم صبح،

 

لانه اي خالي است آغوشت،

مرغ عشقت لا مكان است،

از دو چشم پرغبارت،

درد اندوهت چكان است،

در دل من خواهر تو،

آن گل نوروزي من،

مثل تو گريان و گريان است،

مثل تو كاكل پريشان است،

در دل آزرده من،

در آب هجران است،

از چنين بازي قسمت،

همچو من حيران و حيران استف

در دل است و بادل من نيست،

جز خيال باطل من نيست،

بامن است و غير دردم نيست،

شعله هاي آه سردم نيست،

در دلم رازي نهان است،

در دلم فصل خزان است .....

 

                                                    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 13:14  توسط امبرخان.ممد موله  | 

دل نوشته اي از دو دوست

#الهي٬ عمر خود به باد كردم          بر تن خود بيداد كردم

  گفتي و فرمان نكردم                    درماندم و درمان نكردم

#الهي٬ عاجز و سرگردانم     نه آنچه دارم و دانم     نه آنچه دانم و دارم

#الهي به بهشت و حور چه تازم                مرا ديده اي كه از هر نظر بهشتي سازم

#قشنگي باران به اين است كه هر چقدر زير آن گريه كني كسي نمي فهمد.

#خدايا من با همه كوچكيم٬ يك چيز از تو بيشتر دارم٬ خدايي چون تو دارم٬ ولي تو كسي چون خودت نداري.

#همه ي لحظات را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم٬ اما دريغا٬ خوشبختي همان لحظات بود كه گذرانديم.

#يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست٬ ساعت بعد حساب داريم.

داستان

۩ در دستانم دو جعبه دارم كه پيري فرزانه آنها را به من هديه كرده است.

او به من گفت: غم هايت را در جعبه سياه و شادي هايت را در جعبه طلايي جمع كن.

من نيز چنين كردم: غم هايم را در جعبه سياه و شادي هايم را در جعبه طلايي ريختم! جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد و وزن جعبه سياه كم! در جعبه ي سياه را باز كردم٬ و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است! آن را به پير فرزانه نشان دادم و گفتم: پس غم هاي من كجاست؟!!

لبخندي زد و گفت: غم هاي تو اينجاست٬ نزد من!

از او پرسيدم: پس چرا اين جعبه را به من دادي؟

گفت: دوست من٬جعبه ي طلايي براي آن است كه قدر شادي هايت را بداني٬وجعبه ي سياه براي آنكه غم هايت را رها كني.

توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره چرا وقتي نوبت ماست٬ آسمون جايي نداره

ياد تو هرگز نرود از دل من                      گر در خاك بشود منزل من

 

 

تقديم به پدران و مادران آسماني ((ساكن در زمين))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:34  توسط امبرخان.ممد موله  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

چند پند دوستانه:

*با شروع هر صبح٬ فكر كن تازه به دنيا آمده اي٬ مهربان باش و دوست بدار٬ شايد فردايي نباشد.

*هميشه اينگونه باش: شاد اما دلسوز٬ ساده اما زيبا٬ مصمم اما بي خيال٬ متواضع اما سربلند٬ مهربان اما جدي٬ سبز اما بي ريا.

*غم هايت را روي شن بنويس٬ تا باد آن را ببرد٬ و شادي هايت را روي سنگ تا هيچ وقت از بين نرود.

*مثل ساحل آرام باش تا ديگران مثل دريا بي قرارت باشند.

*آفتاب باش تا هر وقت خواستي به كسي نتابي٬ نتواني.

*خدايا كمك كن كه هر وقت خواستم درباره را رفتن كسي قضاوت كنم  ٬ قدري با كفشهايم راه بروم.

*آغاز كسي باش كه پايان تو باشد.

*يا به اندازه آرزويت تلاش كن٬ يا به اندازه تلاشت آرزومند باش.

* دنيا دو روز است٬ روزي در برابر تو٬ روزي براي توست٬ روزي كه با توست مغرور نباش و روزي كه مخالف توست صبور باش٬ چون هر دو پايان پذير است.

*زندگي هنر درست نقاشي كردنه٬ بهتره طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته بر ميگردي٬ نيازي به پاك كن نداشته باشي.

*الماس حاصل سخت فشرده شدن است٬ اگر در خود الماس مي جوييد٬ از فشارهاي سخت روزگار نترس.

*عظمت واقعي به اين نيست كه هرگز شكست نخوري٬ در آن است كه هر بار شكت خورديم٬ دوباره بپاخيزيم.

*وقتي به دنيا آمدم٬ در گوشم اذان گفتند٬ وقتي بميرم٬ برايم نماز مي خوانند٬ زندگي چقدر كوتاه است٬ فاصله اذان تا نماز.

*محبت٬ زير باران ايستادن و با هم خسيس شدن نيست٬ محبت آن است كه يكي براي ديگري چتر شود٬ و او هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشده است.

*هيچ وقت آرزو نكن توي دونيا جاي كسي باشي٬ چون اگه آرزوت برآورده بشه٬ جاي خودت خيلي خاليه.

* ابرها گريه مي كنند تا گل ها بخندند٬ پس هر وقت باران آمد بخند.

*هميشه فكر كن توي دنياي شيشه اي زندگي مي كني٬ پس به طرف كسي سنگ پرت نكن٬ چون اولين چيزي كه مي شكند دنياي خودته.

*مي دانستي اگر در مسير رودخانه٬ صخره و سنگ نباشد صداي آب اصلاً قشنگ نيست؟ پس اگر در مسير زندگيت با مشكلي برخورد كردي٬ ناراحت نشو.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:31  توسط امبرخان.ممد موله  | 

نصیب من

                      
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:34  توسط امبرخان.ممد موله  | 

                       
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:33  توسط امبرخان.ممد موله  | 

سپس اینجا

                    
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:30  توسط امبرخان.ممد موله  | 

دل تو

                        
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 3:44  توسط امبرخان.ممد موله  |